مشق ظهور

گاهی وقتها پیش می آید که در کنجی نشسته و به شنیده ها و خوانده ها و نگریسته هایم می اندیشم و ناباورانه به آنچه ازپس قرنها امروز در لابلای ذهن کنجکاوم معنا پیدا می کند خیره خیره می نگرم و انگشت حیرت می گزم !

این یک متن ادبی نیست !

این ترجمان تفکراتی است که با زبان خامه با شما واگویه می کنم تا بخوانید و بدانید که چه ها گفته اند در شان امروز ما و چه ها در پیش داریم !!!

لابد شماهم شنیده اید که مردمانی در آخر الزمان شهدای بدرو حنین خواهند بود وباز لابد تعجب آنانکه هزارو چهارصد سال پیش چنین چیزی را شنیده اند با تمام وجودتان همین امروز حس کردید!!!

آری آنروزها حنین و بدر و خیبر و صفین و کربلا همه دربه در دنبال مردمانی از قبیله آفتاب بودند که برق چشمان دوخته به قبله عشق شان را زیارت  کنند و بر سینه های مملو از غیرت شان بوسه زنند!!!

آشکارتر اینکه آنروزها وقتی آل الله در بحبوحه فتن گرفتار می آمدند بی شک در خلوتخانه های خود و دور از چشمان ناپاک نامحرمان و نامردمان آهی از درون می کشیدند و نام تک تک سرداران محبت و فتوتی را که امروز در کوچه به کوچه و شهر به شهر مملکت عشق به سر می برند را زیر لب  نجوا میکرده اند و آرزوی آنکه ای کاش مردمانی از قرن پانزدهم هجری امروز در دسترس می بودند !!!

امروز اگر رودهای خروشان جاری شده برای استقبال از اقیانوس را نمی دیدم!

امروز اگر چشمانی را که راه را آب می زدند و مژه هایی را کوچه ها را جارو می کردند نمی دیدم!

امروز اگر نمی دیدم که حضرت عشق چگونه با حکمت بالغه اش لایه های نهان بایسته ها رامی بیند و می گوید ؟!

امروز اگر نمی شنیدم که نبض زمان چگونه در مخزن علم و جهاد و بصیرت و از سمت سیدخراسانی می تپد !!!

شاید جرات نمی کردم بگویم که...

شاید امروز حجت ،بر حضرت حجت تمام باشد ؟!

 خدایا چه می گویم ؟!

اما می گویم و پای آنچه گفته ام می ایستم که امروز ایران مشق ظهور داشت !

امروز ایران با فریادی رسا مهدی را صدا زد که مولا جان اگر تا دیروز محکوم بودیم که با گفتن عجل علی ظهورک از خودتان می خواستیم که برای ظهور تعجیل فرمایید !!!!

اگر نافهمان اللهم عجل لولیک الفرج رابه انداختن توپ فرج در میدان خدا تعبیر می کردند !!!

امروز اما ایرانیان سرافرازان مشق ظهورند !

و این یعنی حسرت کشیدگان جهاد در رکاب علی و حسین و شهدای ایرانی ۱۴ قرن پیش بدر وحنین امروز در قرن پانزدهم هجری با علی ثانی بیعت کردند تا بگویند :

ما مشق ظهور کردیم تا بگوییم امروز حجت بر حضرت حجت تمام است !!

 

قهوه تلخ يا سرب داغ ؟!

چندروز پيش كه براي راه اندختن غرفه جبهه جهادگران تهران بودم به صورت كاملا اتفاقي به اتفاق خواهر زاده گلم خسته و كوفته از مصلي برگشتيم و ايشون توي مسير سي دي مجموعه قهوه تلخ مهران مديري رو گرفتن و گفتن بريم تماشا !!!

وقتي فقط يك قسمت اون مجموعه رو ديدم تازه فهميدم چرا وقتي توي تهران دنبال پاساژ مهستان بودم هر طرف رو نگاه مي كردم بيلبوردها رو در تسخير تبليغات اين سريال يافتم!!

تازه متوجه شدم كه چرا حتي دستگيره هاي مترو هم در سيطره تبليغ اين سريال دنباله دار هست !!!

و اما نفهميدم و نخواهم فهميد كه صاحب فرهنگ و هنر اين مملكت چه كسي است ؟؟؟!

آيا قبل از صدور مجوز براي راه يافتن قانوني اين سي دي ها به خانه هاي ايراني حداقل يك بار نشستن و يه قسمت اونو ديدن ؟

آيا اون چيزي كه نشون آقايون داده شده همون چيزيه كه الان توزيع مي شه ؟!

آيااصلا قرار بوده تشخيص داده بشه اهانت هايي كه به نظام و برنامه ها و طرح حهاي ملي كه الان داره اجرا ميشه ؟

آيا متوجه بودن كه هريك از شخصيت هاي اين سريال ماكت يكي از شخصيت هاي فعلي نظام هستن ؟!

جواب چه مثبت باشه چه منفي در هر حال مايه تاسف و تاثر هست !!

برخي مدعي هستند كه اين سريال قبلا آماده شده و اون چيزي كه الان تو بازار هست محصول سال گذشته است و از اين حرفا اما حاضرم به خود آقاي مهران مديري ثابت كنم كه اين حرفايي كه همچين با لفافه هم گفته نميشه مسائل روز كشور هست و اون چيزهايي كه توسط مقام معظم رهبري تاكيد شدن الان به دست ايشون و البته برخي از نامداران جامعه هنري كه حيثيت خودشون را از وجود انقلاب دارن لگدمال ميشه !!!

بازهم رسانه دربرابر آرمانهاي انقلاب صف كشيده !!

اگه امروز ما داد مي زنيم كه آي مردم مواظب بچه هاي خودتون باشين كه گرفتار سريال هاي دنباله دار فارسي وان نشوند نبايد از اين موضوع هم غفلت كنيم كه سريالهايي مانند قهوه تلخ كه يقينا مافياي عظيمي پشتيباني اش مي كنه امروز با هولوگرام نظام جمهوري اسلامي و با مجوز قانوني، تك تك پايه هاي نظام رو نشونه گرفته و اينكه چگونه حتي از مغازه هاي دهات دورافتاده روستايي هم ميشه قهوه تلخ خريد ولي سرب مذاب  نوش جان كرد جزو همون سوالات بي پاسخ من هست !!!

نمي دونم شايد به قول همسرم من همه چيز سياسي اش مي كنم ولي ....

تقليد از سريالهاي دنباله دار به اين شكل شبيه تقليد فوتباليست هاي وطني از ستارگان فوتبال دنياس البته كمي هوشمندانه !!!

بلند كردن موها و عكس يادگاري گرفتن با مانكن ها و...

اما به هرحال از هنري كه فاقد روح معنويت و تعهد باشه انتظاري غير از اين نبايد داشت

يه بار ديگه مرور بفرماييد :

مجوز از وزارت ارشاد

تبليغ مبهوت كننده

فروش فوق العاده

عدم مجوز پخش از صداوسيما

فروش فوق العاده

كاراكترهاي تكراري

مضمون منطبق با مطلوب هاي دشمنان انقلاب

.

.

.

شايد من دچار توهم فتنه شده ام !!!

 

 

 

 

نگفتم سه سال كه به ايده آليست بودن محكوم نشوم !!!

 

 شايد اين تعبير بنده از ضيق كلام باشد اما همچنانكه ان القرآن يفسر بعضه بعضا بنده نيز به اين قطعيت رسيده ام كه مي شود با كمي حوصله و تدقيق به عمق برخي مفاهيم با استفاده از مفاهيم ديگر پي برد!

 اين را عرض كردم تا بگويم واقعا مفهوم فرهنگ و كار فرهنگي خيلي به كشاورزي شباهت دارد گاهي آدم فكر مي كند خداي تعالي تفسير و تاويل و تبيين هر كاري را در امورغير مشابه  آن قرار داده است و فقط چشم تيزبيني نياز است كه انسان ببيند و تطبيق دهد و راهگشايي كند .

چندي پيش با برخي دوستان كه عمري است كار فرهنگي انجام داده اند و ظاهرا هنوز هم در خم يك كوچه هستند و هستيم در مورد رنجش هايي كه بعضا پيش مي آيد صحبت مي كرديم .

راست اش را بخواهيد خيلي وقت است كه اين فكر مرا مشغول خود كرده است كه بزرگ و كوچك همه آنهايي كه در اين مملكت بدون تعيين استراتژي مدون به بداهه كاري هاي فرهنگي مشغولند عرض خود مي برند و زحمت ديگران مي افزايند اما مگر مي شنوند ؟! وقتي سخن از نقشه راه و استراتژي و ... مي گويي همه آزرده مي شوند و فكر مي كنند مي خواهي چوب لاي چرخشان بگذاري ؟؟!!!!

چندي پيش بزرگواري كه عمري را در كار فرهنگي گذاشته است آزرده از دست پرورده هاي خود و اينكه چرا كشته هايش بار نمي دهند؟ و چرا زياد مي كوشد و كم نتيجه مي گيرد شهيق و زفير مي كشيد اما من مي دانستم مشكل كار كجاست او يك كشاورز كاملا ناشي بود و سالهاي سال شكست هاي پي در پي اش حاصل اين بود كه علم كشاورزي نداشت و اداي كشاورزي درمي آورد !!

طنز کشاورزی

گاوآهن و بذر و كو د وآب و آفتاب را هدر داده بود و به جاي اينكه خود را سرزنش كند ديگران را مورد عتاب قرارمي داد !!!

كار فرهنگي شباهت عجيبي به كشاورزي دارد اين مطلب را ديشب از زبان دكتر حسن عباسي هم شنيدم و خيلي خوشم آمد كه اشتراك نظري با بزرگي دارم !!!

كشاورز براي اينكه بتواند به حاصل دسترنج خود ببالد و باندازه زحمتش بهره بگيرد چند موضوع را حتما بايد مدنظر داشته باشد برخي از اين موارد باندازه اي بديهي هستند كه من از ورود به آنها پرهيز مي كنم مانند شناختن بذر ،ارزيابي قابليت زمين و...

اما نكته بسيارظريفي كه بسياري از كشاورزان ناكارآمد را به بدبيني از خود و ديگران رهنمون مي شود اينست كه اصلا اينها قايل به گذشت زمان نيستند !!!

بذر خوب را در زمين خوب مي كارند اما حوصله ندارند صبر پيشه كنند تا بذر فرصت رشد پيدا كند وساقه وريشه در فرصت پيش آمده رشد كنند وزحمتش به بار بنشيند .

كشاورز كه بي حوصله باشد به خيال اينكه اگر خرج اش را زياد كند زود محصول به دست مي آورد كشته خود را زياد آب مي دهد و زياد كود مي دهد تا... اما مگر مي شود ؟؟؟؟!!!

 نه نمي شود و نشده است كه به اينجا رسيده ايم !

كار فرهنگي بدون تعيين بازه زماني منطقي براي به ثمر نشستن برنامه ها حماقتي است كه هم ديگران را آزرده مي سازد و هم خود كسي را كه به اين كار مشغول است دچار سر خوردگي مي كند !

وقتي ما زمان منطقي پيش بيني نكنيم كه در فلان زمان بايد به فلان نتيجه برسيم هميشه مخاطبين مان را و برنامه مان را زير سوال مي بريم كه لابد قابليت در كسي كه برايش عمري گذاشته ايم نبوده است كه به نتيجه نرسيده وگرنه ...

ما عادت كرده ايم هميشه دنبال مقصري غير از خودمان بگرديم و سري كه بتواند كازه كوزه ها را بهتر بشكند !

 راستش را بخواهيد مَثَل چنين افرادي مانند همان كشاورز ماست كه براي به ثمر نشستن كشته اش آبياري را دوبرابر مي كند و كود را هم و با اين كارش هم ريشه را مي سوزاند و هم ساقه را و هم دل بيچاره خود را .

دكتر عباسي خيلي خوب گفت :

كه فعال فرهنگي بايد يا تحصيلات مرتبط با كشاورزي داشته باشد يا دهقان زاده باشد!(نقل به مضمون)

 البته شايد هم اين تعبيري رندانه از ناشيگري هاي فرهنگي رايج در مملكت بوده كه اين چنين از زبان ايشان جاري شده است اما هرچه بود سخن بيراهه اي نبود و نيست .

امروز زمان كارهاي فرهنگي هياتي گذشته است و اين به معني نفي جايگاه هيات و جمع هاي هياتي نيست بلكه خود ماهم هر هفته هيات داريم و هيات مي رويم صحبت اينست كه كار فرهنگي مقوله اي فراتر از تشكيل يك جمع اهل دل است و شايد بتوان گفت هيات شاخه اي از كار فرهنگي است و مصداقي از يك كار فرهنگي است كه اتفاقا آنرا هم در قالب برنامه مدون و تعيين افق قبول دارم !!!

امااينكه مدل مديريت هياتي بخواهد در كارهاي ظرف فرهنگي كه امروزه كم مدعي ندارد جواب دهد حقير به هيچوجه چنيني قابليتي را در مديريت هياتي نمي بينم.

عدم تدوين برنامه هاي محصول محور در كارهاي فرهنگي آسيبي است كه هم باعث تضييع بيت المال و هم پسرفت انگيزه فعالين فرهنگي به دليل نرسيدن به نتايج مطلوب به نسبت انرژي هاي صرف شده گرديده است .

اميدوارم روزي برسد كه براي يك كار سه ماهه حداقل سه روز وقت بگذاريم تا در مورد زواياي مختلف آن بيانديشيم !!

نگفتم سه سال كه به ايده آليست بودن محكوم نشوم !!!

 

 

 

 

عصر روزبعد...

جانباز عزیز آقای شکری

آنچه با شرار دل تقدیم دوستان می شود لمعه ای از لمعات وجود بی بدیل علمدار كربلاست كه بعد از خواندن مقاله دوست خوبم عماد در وصف حضور سردار سرافراز اسلام جناب شاكر در جمع جهادگران مجازی درجوار حرم آسمانی کریمه اهل بیت فاطمه معصومه (س) بر آینه دل زنگار گرفته دل این بنده عاصی تابید امیدوارم باآیینه زلال وجودتان بپذیرید كه...

 پذیرنده اگر قابل باشد می شود آچه باید  

****

باور كنید ...

بنای نوشتن نداشتم

انگشت روی صفحه كلیدم گذاشتم

طبعم زبان گشود و ...

دوسطری نگاشتم

گویی دلم دوباره هوای قرارداشت!!

****

آنروز تا نماز سحر

حرف جنگ بود

جنگی كه موس خوشكلم

 جای تفنگ بود

حرف از لزوم نقشه

 ولی وقت ،تنگ بود

دشمن ولی دوباره هوای شكار داشت

****

هركس كه حرف تازه

به دفتر نوشته بود...

گویا به خون دیده اش

 آنرا سرشته بود

بیراهه نیست اگر ادعا كنم

هركس نهال خویش

در آن باغ كشته بود

آن روز چشم میوه از آن شاخسار داشت

****

بایسته ها نوشته شدند و

 عصر روز بعد...

چون پنبه ای كه رشته شدند و ...

عصر روزبعد...

آن خام ها برشته شدند و..

عصر روز بعد....

آمد ز راه آنكه نشان از نگار داشت!

****

از راه گفت و روح خدا...‌

 پنج خاكریز

از چاه گفت و روح خدا...

 پنج خاكریز

از ماه گفت و روح خدا ...

پنج خاكریز

در چهره ،آن عزیز، نشاط بهار داشت

****

اوغرق بحث بود و...

چشم من اما غریق او

اوكوه درد بودو...

 درد رفیقان شفیق او

من مست نام بودم و..

 او در طریق او

ای وای من كه لوح ضمیرم غبار داشت

****

آخر چگونه وصف كنم...

 سوز و ناله را

باواژه ها چگونه كشم...

 رنگ لاله را

لاجرعه سركشیم...

 همین یك پیاله را

شاكر به جای دست،  امانت ز مرتضی

بیرون زآستین دوتا ذوالفقار داشت !!!

 

(محمد نادری)