بنوش هیــــــــــلاری !

بنوش هیلاری کلینتون!
مگر برای توجیه جنایت های امریکا بهانه ای جز بدمستی هم می توان داشت ؟!
بنوش هیلاری !
که رقص شیطان باید در حال بدمستی باشد!

برقص هیلاری

شیطان هم در حال اغوای بشر پایکوبی می کند!

خوش باش هیلاری!

برای خوشی کودکان غزه !

برای خوشی زندانیان گوآنتانامو!

برای آرامش حاکم بر خیابان های یکطرفه وال استریت

خوش باش هیلاری !

قهقهه بزن هیلاری !

عکسی به یادگار با باربی های کلمبیایی بگیر

مانند همان عکسهایی که

سربازان بدمست آمریکا با جنازه های پف کرده در عراق و افغانستان می گیرند

بخنــــــــد هیلاری

که پس از یک روز سخت کاری

بایدبه کافه هاوانا در بوگوتا رفت

و برای استراحت، رقصید و نوشید!

بنوش هیلاری !

برقص هیلاری !

خوش باش !

 

کوچه ای پر از کینه و حِقد

 

غروب نشده بود

سوسوی آفتاب نیمروز رامی توانستم از لابلای تخته چوب های به هم نچسبیده تنم ببینم !

مسمار دلیل این هیاهو از من می پرسید !

ومن نمی دانستم صدای زوزه گرگ ها از کجا بلند شده !

سیصد تایی می شدند

پشته ای بلند از هیزم

شعله ای که رنگش شبیه رنگ پریده چهره زینب بود

به زهرا گفتم که میان من و دیوار حائل نشود

اما گویی ...

سرنوشت محتوم بشریت در میان درو دیورا رقم خورده بود

و حیا و عفت را یارای همزبانی با ددو دیو نبود

خونی چکید !

ضجه ای بلند شد !

من بودم و نقش خونی سرخ بر چهره شرمسار دیوار

من بودم و مسمار

من بودم و دلی زار

چه می کردم ؟

من فریاد زدم !

عرش لرزید

ملائک به استمداد آمدند

اما گویی کسی گوش شنیدن نداشت

و این امتحانی بود برای کسی که

قبل از خلقت امتحان پس داده بود

یا ممتحنه امتحنک الله الذی خلقک قبل ان یخلقک

و او صابره این میدان بود

صابره ای که خدا در مقام صبر نقش او را بر جریده هستی نگاشته بود

پیش از آنکه هستی نام هستی بیابد

و این است سر خلقت پیش از خلقت

..

.

.

من بودم و کوچه ای پر از کینه و حِقد

زهرا و گلی فسرده از فتنه و کید

من سوختم و کسی به دادم نرسید

صیاد مرا بکوفت، زهرا شد صید

(نادری)