آلترناتیوی به قشنگی موسوی

 

فریادی که روی سکوت را سفید کرده است

اقتداری که خمود به سخره اش گرفته

و امتی که چشم  امید

 به اقتدار اسلامی دوخته

و تسویفی که

 تشویق سیاست بازان و شاگردان ماکیاولی را باعث شده

رهبر اگر قرار بود دستور محاکمه دهد

شما چه کاره بودید؟

روزنامه نگاری بسیجی که بالای چشم آقایان ابرو دیده بود

صدور حکم تازیانه اش

با کدام مجوز بود ؟!

کروبیان به حال کروبی گریه می کنند

 موسی با پوستر موسوی

 به احتجاج آمده است

و خواستار صدور حکم برائت برای بنی اسرائیل است

خاخام های صهیونیست در مرخصی هستند

آخر وقتی آلترناتیوی به قشنگی موسوی هست

 چه نیاز ی به خاخام های بی عرضه ؟!

ستاره داوود و هیکل سلیمان

کمترین چیزی است که ساکنین کوه صهیون

 در نکوداشت سه ضلع ستاره داوود

از آن پرده برداری می کنند!!!

خرده نگیرید

  شاید خاتم سلیمان کم بود

 که با هبوط دیگرباره چهره سیاه تر از سیاه خاتمی

خزینه نامیمون ایشان

 با اندکی تاخیر لبالب شده است !

مصر اگر مصر است

فرعون خود را خوب می شناسد

و این مصریانند که می خوانند:

 ربِ فِر عَون موسی!!!

ولات و هبل ایرانی

نمی دانند که در قحطی آذوقه و هیزم

شعله اجاق تاریکخانه های ماسونی شده اند

تا شرف را در فراموشخانه های آنان هراج کنند

راستش را بخواهید

شمشیر واژگون نماد عدلیه

حالم را به هم می زند

شمشیر راست کن

و دودستی بر سرنفاق بکوب

غلاف شکن

خلاف نکن

نمی دانم شاید دیگر

فرصتی برای پیوستن به صف توابین نداشته باشی

معنای برائت را هرکه نداند

کلید داران عدلیه باید خوب بلد باشند

اما اینجا میدان عمل است

برائت ارزانی آنانکه در موضع اتهامند

و چه بد عاقبتی است

برائت آنکه شمشیر عدل و قلم حکم به دست دارد

شاید اگر دیر بجنبید

میدان ارگ را هم جعل می کنند

علی زمان را

بار دیگر

مثل دیروز

این بار نه با بن علی و نا مبارک ...

بماند...

ولی شما نمانید

که امت هم بیش از این برسر صبر نخواهد ماند

 

 

بوی خاک ، عطر فطرت

 

خیلی وقت بود آسمان داشته هایش را از اهل زمین دریغ می کرد اما وقتی اولین قطرات رحمت خداوندی کرده های ناشیانه ما را از زمین طاهره طهور می شست بوی استغفار دیوانه ام کرده بود .

از شما چه پنهان بوی خاک باران دیده،  چنان مستم می کند که بعضا حس می کنم استشمام آن برایم حرمت دارد !!

نه اینکه اهل دل باشم،  بلکه یحتمل  بخاطر این است که از گِلم و بوی خاک تداعی خلقت می کند برایم !!

یاد باد آنزمان که خاک، از پس امتزاج با آب ، چشم به راه نفحه الهی بود تا نام انسان گیرم و طریق نسیان و الا انسان را به این حرفها چه کار !

این مقدمه طولانی را گفتم تا به اینجای سخن رسم که همه شما در دو کوهه ندای فطرت را خواهید شنید !

برمی گردم به سالهای دفاع مقدس همان زمانی که فقط آب زدن و جارو کشیدن پیر زنان محل و صدای آژیر خطر و با نوای کاروان آهنگران را به یاد دارم !

شنیده بودیم آب پاشیدن و جارو کشیدن کوچه، کنایه از آمدن مسافری است و هرکه عزیزی سفر کرده دارد اینکار را به امید بازگشت آن عزیز می کند !

وقتی آب بر آستانه دل خود پاشی بوی خاک مست ات می کند تا بدانی خاک بودی و خاک هستی و خاک خواهی بود و این ندای فطرت است  ، ندایی که دوری هر عزیزی را برایت آسان می کند و مدام در گوش ات نجوا می کند  که نحن اقرب الیه من حبل الورید …

شهدا رسولانی بودند که آامدند تا پس از 15 قرن بگویند می شود با فطرت خود آشتی کرد , فطرتی که عدالتخواهی ، خداجویی، کمال طلبی و... خصیصه آنست و سید همه اینها ایصال به مطلوب است مطلوبی که گاه اورا مصلوب تعابیر ندانسته مان می کنیم و مگر جز اینست که شهادت نزدیکترین راه برای رسیدن به مطلوب است !

سال 86 بخاطر مشکلاتی که برای یکی از رانندگان کاروان افتاد نیمه شب به دوکوهه رسیدیم از قضای روزگار برق پادگان هم خاموش بود و ما به مدد چراغ قوه هایی که احتیاطا برداشته بودیم بچه ها را اسکان دادیم !!

قطره ای آب برای نوشیدن نبود و ازطرفی عطش دیدار شهدا و از سویی لبهای تشنه ، امان کاروان تشنه لب را بریده بود .

به بچه های کمیته پشتیبانی گفتم شما شام را بدهید من می روم دنبال آب شیرین .

به محض رسیدن به پادگان رانندگان شام خورده و خوابیده بودند و درب اتوبوس ها قفل بود .

من به اتفاق چندتا از بچه ها در دل تاریک شب به مدد شهدا بعد از کلی کلنجار رفتن با رانندگان اتوبوس ها کلمن ها را گرفتیم و سرگردان در پادگان خود را به هر جایی می زدیم که شاید  آب شیرین پیدا کنیم .

باران جنوب را کسانی که دیده اند می دانند یعنی چه ؟!

یکباره باران سختی باریدن گرفت و من که بوی باران توان حرکت را از من گرفته بود دیوانه وار در وسط محوطه خاکی زیر باران 4 زانو نشستم!!

 بچه ها خندیدند و به شوخی گفتند : فلانی چی شد نصف شب انفجاری هم که نشده موجی شدی ؟!

گفتم کاش می دانستید چه حالی دارم وگرنه طعنه نمی زدید!

 اندکی که با عطر خاک دم گرفتم چند قدم آنطرف تر منبع آبی یافتیم به زلالی زمزم و به گوارایی تسنیم ،کلمن ها را پر کردیم و بر گشتیم .

ساعت 3 صبح بود تقریبا همه خواب بودند و ما هم که فقط پبرهنی به تن داشتیم خیس باران به خوابگاه رسیدیم .

آنهایی که بیدار بودند، دوباره سیراب شدند. یکبار با نوای سبوح قدوس رب الملائکه والروح و این بار با جرعه ای از آب شیرین در نیمه شب دوکوهه !

دوکوهه بوی فطرت می دهد و خیلی ها از آنجا عروج را آغاز کرده اند .

تمام دیوارهای این پادگان رنگ سادگی دارد و همه راهروهای آن عطر عبور می دهد و وقتی وارد اتاق های آن می شوی چارچوب درهای بی لنگه اش ادخلوها بسلام امنین زمزمه می کنند .

یادمان باشد دوکوهه مدخل بهشت است و لیل، لیلی مجنونی است که فاصله مسجد الحرام تا اقصی را در میان تحجدی عاشقانه ارزانی اش کرده .

اگر دوکوهه جای خواب است ...

پس دنیا مکان آسایش است !!!

جای تو باشم  شب دوکوهه را با خواب خراب نمی کنم !!!

خاک پاک اهالی آسمان

کشتی پهلو گرفته ذهن پرسشگرم به ساحل پاسخی خدایی آرام گرفته است و من به  ساحل نشسته،  مستغرق در ابتهاجی کودکانه ، باز دلم را به دریا می زنم تا ببینم تقدیر ، به کدام ساحلم رهنمون خواهد ساخت .

مدتها بود دنبال مصداقی بودم تا ببینم زیارت مناطق عملیاتی و مشخصا شرکت در اردوی راهیان نور را به چه می توان تشبیه کرد ؟!

چندروز پیش کمیته فرهنگی راهیان نور استان... جلسه ای داشت که ماراهم برای شنیدن نظرات جوانان دعوت کرده بودند .

من در میان همهمه و شور و شوق دانشجویانی که با شعف خاص ،  مشغول آسیب شناسی بودند،  قلم بر روی کاغذ گذاشته و سیاه مشقی از ذهن آشفته ام را روی صفحه سفید منتقل می کردم .

بارقه ای در ذهنم پدید آمد و همان شد که باید...

   اینکه می خوانید،  ترجمان همان افکاراست :

* مدخل اول

بهره مندی از فیوضات شب قدربه اندازه استعداد افراد تنوع دارد و صرف اینکه شخصی فقط در شب های قدر بیدار باشد این یعنی احیا ولی احیای من کجا و احیای اهل دل کجا ؟!

* مدخل دوم

 برای درک اکمل فیوضات شب قدر، مقدماتی لازم است از جمله اینکه روزه دار آداب ورود به شب قدر را رعایت کند تا از خوان نعمت لایتناهای الهی بهره وافی برد و بر اریکه عبودیت تکیه زند !

* مدخل سوم

 درک شب قدر و خوشه چینی و تنعم از نعمت خداوندی،  یک چیز است و صیانت آن تا شب قدر سال آتی ، داستانی دیگر دارد  و مرد راه می خواهد تا داشته هایش را تا سالی دیگر پاسداری کند !

* مخرج اول

هرآنکه قدم بر خاک پاک اهالی آسمان می گذارد  و بر سر سفره شهدا می نشیند و پای در سرزمین عروج ارواح طیبه می گذارد روزه داری است که شب قدر را  احیا کرده است و خود می داند که ایام ماضی چه کرده و با کدام حال بی خوابی شب قدر را به جان خریده است و هرکسی به آنی می رسد که از آنش بوده  ؟!!

یکی خستگی می یابد ، 

 دیگری دلخستگی

 و آن یک دلبستگی

 و تو خود دانی از کدامین گروهی !!!

* مخرج دوم

سه روز وقوف در بهشت خاکی، که قدم به قدم اش مطهر به قدوم شهیدی از دیار شهود است ، همان سه شب قدر است.

 حال خود دانی یا بخواب ...

یا بیدار باش...

... یا بیدار شو !!!

 

* مخرج سوم

هرکه هستی و هر چه داری مطمئن باش بسته به ظرفی که می بری پر و پیمان باز خواهی گشت به هوش باش، توشه راه ، به تاراج راهزنان و حراج معصیت از کف ندهی !!

 

 

طوبی لکم و حسن مآب

     

22 بهمن نقطه سرخط (2)

این روزها هر اسپندی که مادربزرگ ها دود می کنند بوی شفا می دهد وهر دست آغشته به قنوتی که تا مقابل چشمانی نگران به دعا بلند می شود حکم سبد سبد استجابت دارند!

خیلی وقت بود آسمان داشته هایش را از اهل زمین دریغ می کرد اما وقتی اولین قطرات رحمت خداوندی کرده های ناشیانه ما را از زمین طاهره طهور می شست بوی استغفار دیوانه ام کرده بود .

از شما چه پنهان بوی خاک باران دیده،  چنان مستم می کند که بعضا حس می کنم استشمام آن برایم حرمت دارد !!

نه اینکه اهل دل باشم،  بلکه یحتمل  بخاطر این است که از گِلم و بوی خاک تداعی خلقت می کند برایم !!

یاد باد آنزمان که خاک از پس امتزاج با آب ، چشم به راه نفحه الهی بود تا نام انسان گیرم و طریق نسیان والا انسان را به این حرفها چه کار !

این مقدمه طولانی را گفتم تا به اینجای سخن رسم که چرا 22 بهمن نقطه سرخط ؟

برگردیم به 32 سال پیش یادتان هست وقتی  زنان میانسال کوچه ها را آب می پاشیدند؟؟!!

شنیده بودیم آب پاشیدن و جارو کشیدن کوچه، کنایه از آمدن مسافری است و هرکه عزیزی سفر کرده دارد اینکار را به امید بازگشت آن عزیز می کند !

قبول می کنم که امام، سفر کرده این خانه بود و همه چشم به راهش بودیم اما ....

وقتی آب بر آستانه دل خود پاشی بوی خاک مست ات می کند تا بدانی خاک بودی و خاک هستی و خاک خواهی بود و این ندای فطرت است .

خمینی آمد تا انسان بار دیگر با فطرت خود آشتی کند فطرتی که عدالتخواهی ، خداجویی، کمال طلبی و... خصیصه آنست !!!

حال با هم بخوانیم :

آب زنید راه را

هین که نگار می رسد

مژده دهید باغ را

بوی بهار می رسد

در آنروز خدایی همه آنچه را که بودیم، با نقطه ای به سر خطی دیگر رساندیم تا  آغاز بازگشتی خدایی باشد  به فطرت انسانی مان .

حال آیا جز اینست که 22 بهمن نقطه سرخط ؟؟!

به دعوت وبلاگ نوای دل نوشتم و دوباره خواهم نوشت !!!   

چرا 22 بهمن یوم الله است؟ نقطه سر خط (1)

نامت را بدون وضو نوشتن جفاست، همین است که درنگ کردم تا بعد از خواندن رکعتی چند از تو و از شاهکاری که ثمره اخلاص ات بود بنویسم .

نماز ظهر را به جماعت خواندم اما نتوانستم برای عصر بمانم چون غلیان کلمات توان درنگ را از من گرفته بود !

حال بخوانید :

چرا 22 بهمن یوم الله است؟ نقطه سر خط

آن زمان (سال 57)  من 3 سال بیشتر نداشتم اما می دانم کلام علی حق است آنگاه که می فرمود: شوقا الیکم ای دلسوختگان بدر و حنین از قبیله پیر خمین !!!

 پرسیدند : آقا اینان کیانند که آرزوی دیدارشان دارید ؟

 فرمود :  مردانی از ایران که آرزوی هم رکابی مرا در بدر و حنین در دل خواهند داشت و من مشتاقم دیدار آنان هستم  .

آقا جان ما دلسوختگان بدر و حنینیم !

 از پس آن آرزوی گل کاشتن در مسیر جهاد روح الله را در دل داشتیم که نشد !

بعدها آنزمان که صحنه های نورانی سالهای دفاع مقدس را می بینیم بغضی گلویمان را می فشارد و رنگ از چهره مان می پرد و ناآگاهان طعنه می زنند که شما که هستید که جنگ و خون آرزوی شماست و ما با سکوت جوابشان می دهیم که شما چه دانید سر جهاد چیست که :

ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه من اولیائه

اما سخن من این نبود که به قول آوینی باب شهادت هرگز مسدود نشده است و اگر خدا متاع جان شما را ...

حرف من با امام خمینی است ، بی هیچ لفظ ولقب اضافه ای !!

وقتی اسفار اربعه ملاصدرا را می خواندم همیشه دنبال مصداقی بیرونی برای هر یک از سفرهای چهارگانه در مسیر خودسازی و پرواز تا خدا بودم !

تصویر پیاده شدن امام از هواپیما تمام آنچه را  که نمی دانستم  برایم معنا بخشید !!

زیاده گویی نمی کنم این تصویر سفر من الحق الی الخلق بالحق را چنان برایم تفسیر کرد که گویی سالها همراه ملاصدرا نشسته و شرح آنرا از محضر ایشان تلمذ کرده باشم  .

او از پیش خدا با حقیقت ایمان برای هدایت خلق آمد !!!

دلم نمی آید در این روزهای سراسر شور، یاد عروج یار سفر کرده کنم اما شاید با خواندن این مطلب بتوانید حس کنید ، مفهوم این جمله را :

روح خدا به خدا پیوست    

صلح کل

 

فقط یه رنگ هست که به آدما میاد

 و هرچقدر پر رنگتر هم باشه

نه تنها عیب نیست بلکه فضیلت هم هست

و اونم رنگ بندگیه  که فقط با اخلاص به دست میاد !!

 نشونه اینکه آدم  بدونه به مقام مخلَصین رسیده اینه که  مطمئن بشه حب ریاست از دلش بیرون رفته :

 آخر ما یخرج من قلوب الصلحا حب الریاسه

 صالح بودن هم یعنی ، صلح کل در برابر معبود .

 صلح کل هم یعنی انجام کار فقط برای خدا ،

 و اون هم یعنی اخلاص، 

 اخلاص هم یعنی اکثیری که مس وجود آدمی رو به طلای عبودیت مبدل می کنه

 حدیث قدسی یعنی کلام خدا در کتب ادیان دیگه که توسط معصوم نقل شده

این یه  حدیث قدسیه

عبدی اَطِعنی حتی جَعَلَکَ مَثَلی 

مِثل هم با مَثَل فرق داره

مِثل یعنی شبیه و مانند

اما مَثَل یعنی یه نسخه دیگه

 یعنی چیزی با همه مختصات نسخه اصلی .

 یعنی با این حساب بنده می تونه مَثَلی از خدا روی زمین باشه به شرط عبودیت و اخلاص !!!

به این ترتیب همون طوری که خدا می فرماید کن فیکون ،  

بنده هم با گفتن یک کن  کائنات رو به حرکت درمیاره و دنیا و مافیها برای انجام دستور یک بنده خاکی که پای بر زمین و پیشانی بر آسمان داره بسیج میشن !!!

حالا با این اوصاف  از شما می پرسم :

کار نشدی برای بنده مخلص خدا می تونه وجود داشته باشه ؟؟؟!!!؟

منتظر جواب شما نمی مونم:

اصلا  و ابدا !!!

 

آخرین لبخند

گفتم :

چرا نمی مانی؟

گفت :

تا امروز هم که مانده ام از خیلی چیزها مانده ام !!

گفتم :

چرا می روی ؟

گفت :

نباید می آمدم تا برای بازگشت دوباره به نقطه آغازین پاسخگوی کسی نباشم !

گفتم:

این رفتن یعنی فرار؟

گفت :

بلی ؛ فرار از خود به خدا

گفتم:

بمان ، خدا اینجا هم هست !!

گفت :

می دانم خدا همه جاهست  اما باید جایی روم که فقط خدا باشد!!

گفتم :

پس ما چه ؟؟؟!!

سرش را برگرداند...

 لبخندی زد...

دستش را به علامت وداع بلند کرد ...

سربه زیر انداخت...

و رفت...