22 بهمن نقطه سرخط (2)
این روزها هر اسپندی که مادربزرگ ها دود می کنند بوی شفا می دهد وهر دست آغشته به قنوتی که تا مقابل چشمانی نگران به دعا بلند می شود حکم سبد سبد استجابت دارند!
خیلی وقت بود آسمان داشته هایش را از اهل زمین دریغ می کرد اما وقتی اولین قطرات رحمت خداوندی کرده های ناشیانه ما را از زمین طاهره طهور می شست بوی استغفار دیوانه ام کرده بود .
از شما چه پنهان بوی خاک باران دیده، چنان مستم می کند که بعضا حس می کنم استشمام آن برایم حرمت دارد !!
نه اینکه اهل دل باشم، بلکه یحتمل بخاطر این است که از گِلم و بوی خاک تداعی خلقت می کند برایم !!
یاد باد آنزمان که خاک از پس امتزاج با آب ، چشم به راه نفحه الهی بود تا نام انسان گیرم و طریق نسیان والا انسان را به این حرفها چه کار !
این مقدمه طولانی را گفتم تا به اینجای سخن رسم که چرا 22 بهمن نقطه سرخط ؟
برگردیم به 32 سال پیش یادتان هست وقتی زنان میانسال کوچه ها را آب می پاشیدند؟؟!!
شنیده بودیم آب پاشیدن و جارو کشیدن کوچه، کنایه از آمدن مسافری است و هرکه عزیزی سفر کرده دارد اینکار را به امید بازگشت آن عزیز می کند !
قبول می کنم که امام، سفر کرده این خانه بود و همه چشم به راهش بودیم اما ....
وقتی آب بر آستانه دل خود پاشی بوی خاک مست ات می کند تا بدانی خاک بودی و خاک هستی و خاک خواهی بود و این ندای فطرت است .
خمینی آمد تا انسان بار دیگر با فطرت خود آشتی کند فطرتی که عدالتخواهی ، خداجویی، کمال طلبی و... خصیصه آنست !!!
حال با هم بخوانیم :
آب زنید راه را
هین که نگار می رسد
مژده دهید باغ را
بوی بهار می رسد
در آنروز خدایی همه آنچه را که بودیم، با نقطه ای به سر خطی دیگر رساندیم تا آغاز بازگشتی خدایی باشد به فطرت انسانی مان .
حال آیا جز اینست که 22 بهمن نقطه سرخط ؟؟!
به دعوت وبلاگ نوای دل نوشتم و دوباره خواهم نوشت !!!
ریگستان